آخه دل من تاکی؟واقعا تا کی خورد میشی؟؟؟؟
عشق و عاشقی همش دروغه حتی اونی که میگه دوست داره دروغ میگه میذاره میره
آتشی بود و فسرد
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه
معنی ِ اشک ...کبودی،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم

رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در بروی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
بخدا سایه ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به ‚ که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
لحظه تلخ جدایی
تکرار شکست
اندوه خاطرات گذشته
دوباره ...
من و غم تنها
اسیر لحظه های بی تو
گذشت لحظه های بیهوده
چه سخته ...
دلی نیمه ترک خورده
لحظه شکستنش
من و تو همدردیم
هر دو زخمی
خسته
گرفتار طوفان رهگزران
می نگرند چه ساده
می پندارند فراموش کردن اسوده
ایستاده اند خنجر به لب
می زنند
می زنند
به این روح خسته
توان دارم
حتی آهی
فریادی
از دریای چشمانم
می توان دید ...
هر انچه که نمی توانم گویم
هر انچه که در سکوتم نهفته
میتوان دید که ....

طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پي ويران شدن آنيم
آمده ام تا تو نگاهم كني
عاشق آن لحظه طوفانيم
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزانيم
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشانيم
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميرانيم
خوبترين حادثه ميدانمت
خوبترين حادثه مي دانيم؟
حرف بزن ابر مرا باز كن
ديرزماني است كه بارانيم
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه يك صحبت طولانيم




