درباره وبلاگ

همه اين بي نوشتن ها را مي نويسم همه دردها رامي نويسم براي تو مي نويسم
تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم تنها و براي تو مي نويسم..
همان طور كه بخواهي. همانطور كه تو بخواني.چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم از همه روزهاي دلتنگي از همه روزهاي بي كسي از همه روزهاي كه حتي سلامي نبودحتي احوالپرسي مختصري كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت چه باشي چه نباشي چه بخواني. چه نخواني.من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم فقط براي تو مي نويسم من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
مینای عزیزم خیلی دوست دارم امیدوارم که هر جا باشی خوب و خوش و سلامت باشی
بهترینهارو برات آرزو می کنم
خیلی دوست دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه
معنی ِ اشک ...کبودی،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در بروی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
بخدا سایه ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به ‚ که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم



نوشته شده توسط mojtaba در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت