آخه دل من تاکی؟واقعا تا کی خورد میشی؟؟؟؟
عشق و عاشقی همش دروغه حتی اونی که میگه دوست داره دروغ میگه میذاره میره
هر انسانی که بدنیا می آید برای یافتن گمشده ای می آید که رسالت اوست . من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست . بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام ، زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ، زمانی در نوشتن هایم ، زمانی در آموختن علم ، زمانی در جسارتم برای بد بودن ، زمانی در شعر و زمانی در تو
مي نويسم. تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم.. تنها و براي تو..
مي نويسم.. همان طور كه بخواهي.. همانطور كه تو بخواني..چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم.. از همه روزهاي دلتنگي .. از همه روزهاي بي كسي.. از همه روزهاي كه حتي سلامي نبود...حتي احوالپرسي مختصري.. كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت ... چه باشي.. چه نباشي..چه بخواني.. چه نخواني.. من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم.. فقط براي تو مي نويسم..من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من !
آن نی زن که ترا آوای نی برده ست
دور از ره
کجایی؟
خانه ام ابری ست
اما
ابر ،
بارانش گرفته است
درخیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
وهمه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ،
نی زن که دائم می نوازد نی ،
در این دنیای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پیش





بي بازگشت




حلالم كن
غزلنامه اگه رفتم شدي تنها حلالم كن اگه خشكيد چشمات شدن دريا حلالم كن
تو ميدوني اين قصه نهايت اخري داره اگه خنجر زدش پشتم يه روز دنيا حلالم كن
اگه عشق من آب ميشه كنار عشق پاك تو
منو عفو كن به حكم دل نشوم رسوا حلالم كن
نه پاييزم كنار تو نه ميخندم به حال تو ولي يك روز كه بايد رفت چرا حاشا حلالم كن
يه روزي بوسه شادي يه روز بوسه از غم ها همينه راز اين دنيا براي ما حلالم كن
قسم ميدم تو رو همراز تو هم اغاز و هم پرواز
تواي ماه و تو اي دريا توي زيبا
حلالم كن
نوشتم زير نور ماه برايت اخرين مصرع اگر خوب يا كه بد بودم ببخش من را

سر این کوچه رقیبی دارم
که مرا می خواند
تن من راهی نیست
تن من خسته تراز پاییز است
تن من چرخش ایام کبودش کرده
یک صدا می خوانند
همه اعضاء کبود
که تو را راهی نیست
که تو را کاری نیست
می زنم نعره که فرو رفته اید به مرداب خیال
هست امید از این چرخش ایام سیاه
با همه تیرگی این شب سرد
با خودم می گویم
که امید است به صبحی روشن
که مرا باز برد به سر کوچه تنگ
تا ببینم رخ یاری
که به او می بالم 
اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداني دوستت دارم
اگر ابر بودي به انتظار اشكت مي نشستم
ا گر مهر بودي در پرتوات خود را گرم ميكردم
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم ، تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم
از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
تو را نسيم ملايمي ميكردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم
تا بداني كه فقط تو را دوست دارم 




