درباره وبلاگ

همه اين بي نوشتن ها را مي نويسم همه دردها رامي نويسم براي تو مي نويسم
تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم تنها و براي تو مي نويسم..
همان طور كه بخواهي. همانطور كه تو بخواني.چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم از همه روزهاي دلتنگي از همه روزهاي بي كسي از همه روزهاي كه حتي سلامي نبودحتي احوالپرسي مختصري كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت چه باشي چه نباشي چه بخواني. چه نخواني.من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم فقط براي تو مي نويسم من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
مینای عزیزم خیلی دوست دارم امیدوارم که هر جا باشی خوب و خوش و سلامت باشی
بهترینهارو برات آرزو می کنم
خیلی دوست دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام دوستان گل و دوست داشتنی
شاید این آخرین آپی باشه که برای این وبلاگ انجام میدم
دلیلشو هم بعدا بهتون میگم . منتظر نظراتتون هستم

دوباره این جمله رو تکرار می کنم
مینای عزيزم
براي تو مينويسم که بودنت فصل بهار نبودنت فصل پاييز هر وقت خواستم دسته گلي را تقديم کنم هر گلي پس از ديگري پژمرده ميشود تو امدي وافتخار دادي که به قلب من بيايي.امدي وافتخار دادي که قلب مهربانت را به قلب من هديه دادي. پس حالا نگذار تا تو هم در قلب من پژمرده بشی
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

واقعا چرا آخر دوست داشتن تنهایی؟ از همه شما دوستانی که میاین و سر مسزنین میخوام که به این سوال من جواب بدین ممنون می شم ![]()

هوا تو كردم دوباره
بازم دلم تنگه برات
اگر چه دوري از دلم
هنوزم ميميرم برات
اميد من سنگ صبور
باشه برو پيشم نيا
بزار كه تنها بسوزم
تو غربت دلتنگيام
نه اين كه عاشق نباشم
نه
نه اين كه دوست ندارم
نه
مي خوام تو اوج بي كسي
سر روي شونه ات بزارم
زخم زبون و صبر من
بايد بگم حدي داره
يه قلب خالي از اميد آخه سوزوندن نداره
آري ديگر نشان من در تفكر تو مرده است ديگر مرا در غسالخانه عشقت شستشويم داده و در گور
خود خواهي هايت به خاكم سپرده ايي و اكنون سرشكسته از فردايي كه ساخته بودم و ناكام از روياهاي
درازم غرورم را به زير پايت مي افكنم تا باز هم تو را داشته باشم اما ديگر مي دانم:
ديگر من نيستم
ديگر تونيستي

یکی اومده به خــــــوابم آتــــیشی انداخته جونم
یکی که دلش سفیده تو نگاش عشقو می خونم
کاش بمونه توی قلبـــــــم تا همــــیشه در کنارم
نمی خوام چشـــــمی ببینه تا نـــظر بشه خیالم
به کسی چیزی نمــــــی گم تا بمونه توی خوابم
می خوام دردمــــــو بدونه تــــــا بشه محرم رازم
می شه حرفا رو بهش گــــفت تـوی تنهایی ذهنم
آره اون می مــــونه پیشم همه جـا حتی تو قلب

از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است
از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیباتر است
از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است.
از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

کوچه
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید؛
یادم آمد که:
شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت،
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید؛ تو به من گفتی :
«از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین آب نظر کن
آب، آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن!»
با تو گفتم:
حذر از عشق!
ـ ندانم ـ
سفر از پیش تو ، هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من گفت زدی، من نه رمیدم، نه گسستم.
باز گفتم که:
تو صیاد و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گسستم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت ...........
اشک در چشم تو لرزید
ماه برعشق تو خندید
یادم آید که:
دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن کوچه گذرهم ..........
بی تو ، اما، به چه حالی من از ، آن کوچه گذشتم.


دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام
دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم
دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم
دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم
دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم
دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام
دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم
دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز
دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز
واسه هميشه
واسه هر روز





یه آسمون گلهای یاس و میخک 
یه دریا عشق و اشتیاق و پولک
یه حس عاشق ویه قلب بیقرارو کوچک
فقط میخوام بهت بگم که
دوست دارم



اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا
هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام
مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم
وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نیستی... .
نوشته شده توسط mojtaba در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت