درباره وبلاگ

همه اين بي نوشتن ها را مي نويسم همه دردها رامي نويسم براي تو مي نويسم
تمام آن لحظاتي را كه بي تو سر كردم.. بي تو ميرفتم تنها و براي تو مي نويسم..
همان طور كه بخواهي. همانطور كه تو بخواني.چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم..
مي نويسم از همه روزهاي دلتنگي از همه روزهاي بي كسي از همه روزهاي كه حتي سلامي نبودحتي احوالپرسي مختصري كه من به همه اينها راضي بودم..
مي نويسم برايت چه باشي چه نباشي چه بخواني. چه نخواني.من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم فقط براي تو مي نويسم من شب هنگام زير پتوي چارخانه صورتي ام مي خزم چشم ها را می بندم تاتو راپيدا کنم تو همين حوالي هستي چه فکرت ته خط باشد چه يک نقطه تومهمان رويای شبانه منی
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم...
مینای عزیزم خیلی دوست دارم امیدوارم که هر جا باشی خوب و خوش و سلامت باشی
بهترینهارو برات آرزو می کنم
خیلی دوست دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته شده توسط mojtaba در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط mojtaba در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت
اگه دردی تو پاهات حس کردی. اگه احساس ميکنی خيلی خسته ای.به خاطر اينه که روزی هزار بار توی خاطرم ميای و ميری.
زندگی کتابیست پر ماجرا. هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز .
هر وقت خواستی ببينی کسی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببينی .اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد برات ميميره.اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو ميميره.
هيچوقت دنبال کسی نبودم که بتونم با اون زندگی کنم. بلکه دنبال کسی بودم که نتونم بی اون زندگی کنم.
عشق يک کلام ساده است. ساده اما آشنا! عشق با نگاه آغازمی شود ... با محبت اوج می گيرد ...
وبا گريه به پايان ميرسد.
نوشته شده توسط mojtaba در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
اگـر چه فـاصله بــين مـا يـک نفـسه
امــــا اون يـک نفس هم ازم بگـــــير
دووووووووســــــــــــتـــــــت دارم
نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت
نیلوفر
نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت
روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟
نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت

مشک یعنی رمز محیا و ممات
مشک یعنی رشته ای سوی نجات
مشک یعنی ابروی یک دلیر
مشک یعنی نعری آن نره شیر
مشک یعنی العطش دردشت خون
مشک یعنی رمز حق در کاف و نون
مشک یعنی پاسداری از لوا
مشک یعنی دست از پیکر جدا
مشک یعنی کاف حق باشد ز تن
مشک یعنی بر تن مردان کفن
نوشته شده توسط mojtaba در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
آخه دل من دل دیوونه من
تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
اخه دل من دل ساده من
دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش روت
دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد
از اون چی موند برات به جز یه خاطره پیش روت
آخه دل من دل دیوونه من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی
تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی
در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه خودت بخواد تورو
نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت
آرزو دارم دستي در دستانم بود و مرا نوازش ميكرد
اي كاش آن دست، دستان مهربان تو بود!
آرزوي آغوش گرمي را دارم كه مرا در آغوش خود گيرد
ودر اغوشش با من با صداي آهسته درد و دل كند
و اي كاش آن آغوش، آغوش گرم تو بود!
آرزوي يك بوسه را دارم!
بوسه اي از سوي يك لب سرخ!
از سوي كسي كه زندگي
من است و با تمام وجود دوستش دارم
كاش و اي كاش آن بوسه از سوي تو بود
آرزوي پرواز دارم، پرواز از اين سرزمين بي محبت
ميخواهم سفر كنم، سفر بسوي سرزمين خوشبختي ها
و كاش همسفري بود، و آن همسفر من تو بودي!![]()
آه
آرزوي شنيدن صداي نفسهايت را دارم
كاش فاصله اي نبود و كاش ما در كنار هم بوديم
تا صداي نفسهاي گرمت را احساس كنم
كاش مرزي نبود بين ما و اي كاش اگر هم
مرزي بود آن مرز تو بودي!![]()
آرزو دارم دست درون موهايت كنم و
برايت در يك شب عاشقانه لالايي را بخوانم
كاش اگر همبستري بود ، آن همبسترم تو بودي
آرزو دارم حتي از دور دست ها نيز چهره ات را ببينم، اما !![]()
آرزو دارم تمام آرزوهايم را زنده كني
آرزو دارم دستانت را بگيرم و بر لبانت بوسه
زنم و بگويم كه خيلي دوستت دارم عزيزم
و اي كاش آرزوي من آن آرزوهاي من
همه تو بودي تا ديگر نه آرزويي داشتم
و نه ديگر رويايي را در سر داشتم
mojtaba![]()
نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت
تکه هاي قلبم را با تو قسمت مي کنم ....
شايد هيچ اثري بر اين سرماي زمستاني نداشته باشد
اما تنها براي لحظه اي
مي تواني عشق واقعي را در دستانت حس کني ...!












نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت
فداي چشمات اگه چشمام بارونيه
فداي چشمات اگه گريم پنهونيه
فداي چشمات اگه هنوز پريشونم به خاطر تو
فداي چشمات تلخي لحظه هاي من
فداي چشمات لرزيدن صداي من
فداي چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر تو
بي تو تموم ميشه کارم
خيلي دوست دارم
منو نمي خواي
بي تو
تموم ميشه رويام
ويرون مي شه دنيام
چرا نمياي؟
بي تو
ستاره ها کورند
خاطره ها دورند
منو نمي خواي
بي تو
شباي من تاره
چشمات و کم داره
چرا نمي ياي؟
بي تو تموم ميشه کارم
خيلي دوست دارم
منو نمي خواي
بي تو
تموم ميشه رويام
ويرون مي شه دنيام
چرا نمياي؟

نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت